خانه » اس ام اس جدید » اس ام اس عاشقانه » دلنوشته های زیبا و عاشقانه برای امام رضا (ع)

دلنوشته های زیبا و عاشقانه برای امام رضا (ع)

دلنوشته های زیبا و عاشقانه برای امام رضا (ع)

امام رضا (ع)

 

یا امام رضا (ع)

مولاي من! تو را امام غريب مي*نامند، مي*دانم بد ميزباني بودند و در مهمان*نوازي وفا نكردند.

مولاي من! بعد از گذشت روزگار، حال تو ميزبان ما هستي؛ تو ميزبان گريه*ها و نيازها؛ غم*ها و دلتنگي*هاي ما

هستي.


تو كه غريبي را احساس كرده*اي! حال غريبه*ها به آستان كرم تو چشم دوخته*اند و به دستان پر مهرت توسل

كرده*اند.
مولاي من! مي*خواهم از زائراني بگويم كه جاده به جاده و شهر به شهر گذشته*اند تا نفسي مهمان شوند و از مي

عشق تو بنوشند.
مولاي من! مي*خواهم از سنگفرش آستان مقدّست بگويم كه سجده*گاه قدوم مهمانانت شده است؛ از كبوتران

عاشقي كه گرداگرد حرم پاك تو مي*چرخند و تو را طواف مي*كنند؛ از نسيم بگويم كه بيرق گنبدت را بوسه*اران

مي*كند و عطر دلرباي تو و اشك تمناي زائرانت را به اوج افلاك مي*برد.

مولاي من! مي*خواهم از آسمان بگويم كه هر روز نه، هر ساعت نه، هر لحظه و ثانيه از تو جان مي*گيرد و در

پيشگاه شكوه تو جان مي*دهد.

اي آفتاب مهرباني! مي*خواهم از خورشيد بگويم كه هر طلوع با انوار خود به پنجره فولاد تو چنگ مي*زند و از

ضريح تو نور مي*گيرد.

اي حجت خدا! خوش به حال جاده كه از قدوم زائرانت بغض تنهايي خود را مي*شكند و خاك پايشان را به سينه

زخم*آلود خود مي*زند كه عمري است از طواف تو جا مانده است.

خوش به حال رواق*ها، درها و ديوارهايي كه از نفس مهمانانت پَِر مي*گيرند و به ضريح پاك تو مي*رسند.خوش به

حال مناره*ها وكاشي*ها!

حال در سالروز طلوع جاودانه تو اي شمس*الشموس، از راه دور به ميعادگاه عاشقي تو چشم دوخته*ايم تا از جام

كرامتت جرعه*اي بنوشيم.

ما را بي*نصيب مگردان!

يلدا بهــرامي

 

یا امام رضا (ع)

 

دگر باره کوچه باغ دلتنگی هایم را با پرتویی از شعاع شما منتهی میکنم تا روی قلب خسته ام نامتان را در تنهاترین غربت ها لمس کنم وانگشتان نیمه جانم را برای گرفتن بارگاهتان التماس می کنم !

 

تارو پود وجودم یخ زد…

از همان لحظه ای که برای بار آخر از باب الرضا دست به سینه از محضرتان خداحافظی کردم …

مولا اینجا هوا بس نا جوانمردانه سرد است ….
آتش غفلت روز به روز شعله ور تر می شود و کار وکاسبی وجدان روز به روز کساد تر !!!

 

از شما دورم اما …

از بزرگترها شنیده ام هر جا که باشی دست به سینه که بگذاری و رو به بارگاهتان خالصانه که بخوانمتان انگار در جوار حرمتان ،شما را زیارت کرده ام .

پس در میان آسمان ها حرمتان را دوباره می بویم و اذن دخول می خوانم ،اللهم انی وقفت علی باب من ابواب بیوت نبیک ….

 

حواسم بهتان هست آقا ..گرچه دل مشغولی ها امان سبک شدن نمی دهد اما …

کنار شما که نیستم اما از عمق وجودم حواسم به شماست مولا !

برای شما دلتنگم حتی لحظه های که کمرنگ بودم ،حواسم به شما بود …

کنار شما نیستم اما هرروز برایتان می میرم و باز از حرم وجود مقدستان دوباره جان می گیرم و زیر سایه شما سبز می شوم از نو.

اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی الامام التقی النقی ….

 

این حق من است که کاسه های خالی شفاعت را پر کنم

مگر نه این که خودتان فرمودید:”هرکس از شیعیانم مرا زیارت کند در حالی که عارف به حق من باشد در قیامت شفیع او خواهم بود.”

مولا کاش من لیاقت شناختتان را داشته باشم و شما پیاله ی من حقیر را پر کنید …من کوچکتر ارآنم که شما را در قلب خود جای دهم چرا که بزرگترین آدم ها هم نمی توانند بزرگی شما در در چشم ودل هایشان جای دهند اما شما بزرگواری …

و آدم های پست وحقیر را چه کاری جز چشم دوختن به دستان شفاعت بزرگان !

 

به امید شفاعتتان

 

یا امام رضا (ع)

 

 

 

حال که قلم به دستم میگیرم ودر میان واژه ها حیران وسرگردان به دنبال کلمه ای برای وصف آن بزرگواریت می گردم باز هم به کوچه ای بی انتها میرسم و دستانم دوباره عاجز میشود از نوشتن کرامتت ای امام پروانه ها…

می خواهم سلام کنم اما باز شرمگین تر از همیشه دلم به طرف آن گنبد طلاییت پر می کشد،چرا که چند وقتیست کمتر به سراغت می آیم ،علتش را خودم هم نمیدانم ولی امام خوبم باور کن بیشتر از همیشه دوستت دارم …

پس امام رئوفم سلام

این بار قلم را به دست دلم دادم ،دلی که برای دیدنتان هرکاری میکند.

این بار نمی خوهم از مادیات بنویسم ،نمی خواهم از این آرزو هایی بنویسم که در آن ها گم شده ایم و آن قدر برای رسیدن به آن ها می دویم ومیدویم که گاهی دل چندین نفر را میشکنیم و حرف حساب را زیر پا می گذاریم تا اندکی از سهممان کم نشود

اما در آن وقتی که دیگر جایی برای جبران نمانده از خودمان می پرسیم ما برای چه اینقدر بی تفاوت بوده ایم ،در برابرکار هایی که کرده ایم،در برابردل هایی که به خاطر دل سنگ بودنمان ناراحتشان کرده ایم وخنده را از لبانشان محو.

ای ضامن آهو،حرف من از دل است .

حرف من از دل آدم هاییست که حاضرندخوبی ها را فراموش کنند…

این بار می خواهم چشمانم را ببندم ،بغض گلویم را فرو ببرم و به درگاهت سجده بزنم وعارفانه بخواهم نگذاری من اینگونه باشم …

مولای مهربانم نگذاری آن قدر بی رحم شوم که حاضر باشم قطره اشکی از چشمان کودکی جاری شود.

این بارمی خواهم کمکم کنی تا درک کنم این دنیا آن قدر هم ارزش ندارد که بخواهم بدون یاد شما زندگی کنم ….

میخواهم یک کبوتر باشم درست مثل برفی ،یادت می آید وقتی به پابوست آمده بودم آورده بودمش…

اما دیگر باز نگشت ،حرمت آنقدر زیبا بود که هر چه اصرار کردم نیامد نگرانی را از چشمانش میخواندم می ترسید کبوتر های حرمت با او دوست نشوند اما آن ها نیز مهمان نوازی را از خودت یاد گرفته بودند وچقدر آن لحظه ای که پرکشید و رفت بر روی سقاخانه ات نشست زیبا بود.

راستی آقاجانم مرا هم به غلامی قبول میکنی؟؟؟

جایی برای دلی خسته از بدی های دنیا داری؟؟؟

میشود من هم بچه آهویتان شوم؟

یعنی میشود روزی برسد که حس کنم همیشه در کنارت هستم ام نه این که همیشه در مشهد الرضاباشم.

،نه!!!دلم می خواهم همیشه در قلبم باشی گویی انگار روبه روی پنجره فولاد ایستاده ام،حتی اگر چند سال دیگر هم به حرمتان دعوت نشوم.

پس امام من رضاجان کمکم کن تا قدر خوبی هایم را بدانم و برای همیشه خوب بمانم

loading...


Copyright Delna.ir© 2017 - All rights Reserved