اس ام اس عاشقانه با موضوع چتر و باران ۹۵

اس ام اس

اس ام اس

اس ام اس عاشقانه با موضوع چتر و باران ۹۵

گاهی با عکست
کنار هم روزنامه میخوانیم…
گاهی با چترت
زیر باران قدم میزنیم…
گاهی با خاطراتت
میز صبحانه را دو نفری میچینیم…
گاهی با یاد تو
دو نفره روی نیمکت مینشینیم…
گاهی…
بی تو هم
میتوان با
↩تو
زندگی کرد…

اس ام اس

وعده هایت جا ماندند

زیر آن چتر

که قرار بود هیچوقت خیس نشوم

رفتی

آن چتر را باد برد

قول و قرارهایت را هم باد برد

و تندیس بارانی ام

جا ماند روی آن نیمکت

و نگاهم خیره به زمین

که چرا باورت کردم …؟!

“سیمین شیرالی”
.

.

.
در نبودت گریه ها کردم، در آغوشم بگیر
گریه کردم، گریه ها هر دم، در آغوشم بگیر

ابر دلتنگی کمی لبریز باران ها شده
زیر چتر آهسته و نم نم در آغوشم بگیر

با همان شرم و حیای ناز و معصومانه ات
چشم خود بگذار روی هم، در آغوشم بگیر

آنقَدَر دلتنگ تو هستم که وقتی آمدی
تو بدون صحبتی محکم در آغوشم بگیر

گرچه می دانم بعید است انتظارم، لا اقل
در درون دفتر شعرم در آغوشم بگیر

احسان نصری

اس ام اس

تقدیم به عزیزترینم
مرد من …؟؟!!
مهربانم …؟؟!!
مخاطب عاشقانه های من …؟؟!!
زن نبوده ای که بدانی دستهای مردانه ات که در دستم باشد حکم تمام دنیا را برایم دارد …!!
من عاشق مردی شده ام که در روزهای بارانی برای دلم چتر میگیرد ….!!
مرد رویاهای من …؟؟!!
بگذار هرچه میخواهد بشود …!!
تاوقتی دستهای گرمت را در دست دارم خوشبختم ….!!
بگذار زمان از حسادت بترکد …!!
من عاشق مردی هستم که زمین مانند او ندارد ….!!
من بی تو ….!!
از تمام آفرینش بیگانه ام …!!
زن بودن خوب است وقتی …!!
ازتمام مذکرهای دنیا …!!
پای تو در میان باشد ….!!
نمیدانی چه کیفی دارد خانوم بودن برای تو ….!!

اس ام اس
.

.

.
.
نباید شیشه را با سنـــــــــگ بازی داد !
نباید مست را در حال ِ مستــــــی . . .
دست ِ قاضـــــــــی داد !
نباید بی تفاوت !
چتر ماتـــــــــــــــــم را . . .
به دست ِ خیــــــــــــــــس باران داد !
کبوترها که جز پرواز ، آزادی نمی خواهند !
نباید در حصار میـــــــــــــله ها
با دانه ی گنــــــدم . . . به او تعلیم مانـــــــــــدن داد

اس ام اس

یه وقتا یه دردایی تو دنیا هست
که آدم رو از ریشه میسوزونه
هر عشقی تموم میشه و میگذره
ولی خاطرش تا ابد میمونه ..
گاهی وقتا یه جوری بارون میاد
که روح از تن دنیا بیرون میره
یکی چتر شادی شو وا میکنه ،
یکی پشت یه پنجره میمیره ..

{ سیامک عباسی }

شعر خوانی حمیدرضا برقعی در مدح حضرت محمد (ص) در پی اهانت مجله ی فرانسوی به ساحت مقدس پیامبر اکرم…متن شعر به شرح زیر است…
I Love Muhammad
شعر اگر از تو نگوید همه عصیان باشد

زنده در گور غزل‎های فراوان باشد

نظم افلاک سراسیمه به هم خواهد ریخت

نکند زلف تو یک وقت پریشان باشد

سایۀ ابر، پی توست، دلش را مشکن

مگذار این‎همه خورشید هراسان باشد

مگر اعجاز جز این است که باران بهشت

زادگاهش برهوت عربستان باشد؟

چه نیازی ست به اعجاز، نگاهت کافی‎ست

تا مسلمان شود انسان اگر انسان باشد

فکر کن فلسفۀ خلقت عالم تنها

راز خندیدن یک کودک چوپان باشد

*

چه کسی جز تو چهل مرتبه تنها مانده

از تحیر دهن غار حرا وا مانده

عشق تا مرز جنون رفت در این شعر محمد

نامت از وزن برون رفت در این شعر محمد

شأن نام تو در این شعر و در این دفتر نیست

ظرف و مظروف هم اندازۀ یکدیگر نیست

از قضا رد شدی و راه قدر را بستی

رفتی آن‎سوتر از اندیشه و در را بستی

رفتی آنجا که به آن دست فلک هم نرسید

و به گرد قدمت بال ملک هم نرسید

عرش از شوق تو جان‎داده، کمی آهسته

جبرئیل از نفس افتاده، کمی آهسته

پشت افلاک به تعظیم شکوهت خم شد

چشم تو فاتح اقلیم نمی‎دانم شد

آنچه نادیده کسی دیدی و برگشتی باز

سیب از باغ خدا چیدی و برگشتی باز

شاعر، این سیب حکایات فراوان دارد

چتر بردار که این رایحه باران دارد

.

.

.
بیاین الان چند لحظه سکوت کنیم!!!
بخاطر کسایی که رفتن پالتو خزدار خریدن!
بخاطر کسایی که چکمه تا زانو خریدن!
بخاطرکسایی که چتر
کلاه وشال خریدن
ولی
ولی
ولی
نمیتونن بپوشن چون سرما و بارون و برفی در کارنیست…
سه ماه سکوت برای همدردی!!!

.

.

.
ﺳﻼﻣﺘﯽ ﻣﺸﺘﯿﺎ ﻧﻪ ﻭﺣﺸﯿﺎ

سلامتی دلتنگا نه دلسنگا

سلامتی سربازا نه چتربازا

سلامتی رازدارا نه نازدارا

سلامتی تو دلیا نه تو مخیا

سلامتی رفقا نه رقبا

سلامتی زجر دیده ها

سلامتیه خودم و خودت !

.

.

.
شعر اگر از تو نگوید همه عصیان باشد
زنده در گور غزلهای فراوان باشد
نظم افلاک سراسیمه به هم خواهد ریخت
نکند زلف تو یک وقت پریشان باشد

سایه ی ابر پی توست دلش را مشکن
مگذار این همه خورشید هراسان باشد
مگر اعجاز جز این است که باران بهشت
زادگاهش برهوت عربستان باشد

چه نیازی ست به اعجاز ، نگاهت کافی ست
تا مسلمان شود انسان اگر انسان باشد
فکر کن فلسفه ی خلقت عالم تنها
راز خندیدن یک کودک چوپان باشد ..

چه کسی جز تو چهل مرتبه تنها مانده
از تحیر دهن غار حرا وا مانده
عشق تا مرز جنون رفت در این شعر محمد
نامت از وزن برون رفت در این شعر محمد

شأن نام تو در این شعر و در این دفتر نیست
ظرف و مظروف هم اندازه ی یکدیگر نیست
از قضا رد شدی و راه قدر را بستی
رفتی آنسوتر از اندیشه و در را بستی

رفتی آنجا که به آن دست فلک هم نرسید
و به گرد قدمت بال ملک هم نرسید
عرش از شوق تو جان داده کمی آهسته
جبرئیل از نفس افتاده کمی آهسته ..

پشت افلاک به تعظیم شکوهت خم شد
چشم تو فاتح اقلیم نمی دانم شد
آنچه نادیده کسی دیدی و برگشتی باز
سیب از باغ خدا چیدی و برگشتی باز

شاعر این سیب حکایات فراوان دارد
چتر بردار که این رایحه باران دارد …

.

.

.
من قصه دیرینه ام مهمان من باش
همسایه آیینه ام مهمان من باش
گفتی که گلهای بلور هر غزل را
می پروری در سینه ام،مهمان من باش
من شاهد مرگ صنوبرهای مستم
عاری ز بغض کینه ام،مهمان من باش
در سایبان عقده ها اشکم شکوفاست
در زیر چتر سینه ام،مهمان من باش
پژواک هق هق های آویزان اشکم
ای بهترین گنجینه ام،مهمان من باش
.

.

.
شـــــــــــــــــــــــــادی یعنیــــــــــــــــــــ

صـــــــــــــــــــدای قطره های بــــــــــــــــارون رو چترت

.

.

.
پِـيِ كدام نخود سياه بفرستم دلم را ؟!

وقتي فقط بهانه

شش گوشه

حُــ
سِــ
ـيــ
ــن ••••

را گرفته است ؟!

“حســــــــــــــيـن جــــــــان”

هوای دو نفره نه چتر می خواهد و نه باران …!

فقط یک حرم می خواهد و زائری خسته …!

بطلب اقا دلتنگم …!

.

.

.
۱۱ روز پیش
گاهی چتر را
باید دست باران داد
روی سر خودش بگیرد
و ما جایش بباریم



Download Free

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme